ابن المقفع ( مترجم : منشي )

408

كليله و دمنه ( فارسي )

[ 15 - باب شاهزاده و ياران او ] 15 - باب ابن الملك و أصحابه راى گفت : شنودم مثل اصطناع ملوك و احتياط واجب ديدن در آنچه تا بد گوهر نادان را استيلا نيفتد ، كه قدر تربيت نداند و شكر اصطناع نگزارد . اكنون باز گويد كه چون كريم و عاقل و زيرك واقف بستهء بند بلا و خستهء زخم [ 1 ] عنا [ 2 ] مىباشد . و لئيم غافل و ابله جاهل در ظلّ نعمت و پناه غبطت [ 3 ] روزگار ميگذارد ، نه اين را عقل و كياست دست گيرد و نه آن را حماقت و جهل از پاى در آرد إنّي أرى الأكياس قد تركوا سدى * و أعنّة الأموال طوع الأحمق [ 4 ] ز نحسش منزوي مانده دو صد دانا بيك منزل * ز دورش [ 5 ] مقتدا گشته دو صدا ابله بيك برزن پس وجه حيلت در جذب منفعت و دفع مضرّت چيست ؟ برهمن جواب داد كه : عقل عمدهء [ 6 ] سعادت و مفتاح نهمت است و هر كه بدان فضيلت متحلّي بود و جمال حلم و ثبات بدان پيوست سزاوار دولت و شايان عزّ و رفعت گشت .

--> [ 1 ] . ( 4 ) خستهء زخم خستن بمعني مجروح كردن و زخم ضربت بوده است ؛ در زمان نصر اللّه منشي آن جا كه ما امروز خسته ميگوئيم مانده و كوفته به كار ميبردند ، و بجاى آنچه ما زخم ميگوئيم ريش استعمال ميكردند . [ 2 ] . ( 4 ) عنا ( عناء از ع ن ى ) رنج و تعب ، رنجوري . [ 3 ] . ( 5 ) غبطت رشك بردن ، آرزوى رسيدن به وضع و حال كسي را داشتن بي آنكه از براى او زوال نعمت و زيان و حرمان بخواهند ؛ و نيز شادكامي و شيرين كامي كه موجب رشك بردن ديگران گردد ، و اينجا ظاهرا اين معني دوم مراد باشد . نيز رجوع شود به 281 / 8 ح . [ 4 ] . ( 7 ) إنّي أرى الأكياس . . . هراينه ميبينم كه زيركان براستي رها كرده شده‌اند فرو گذاشته و ، عنانهاى مالها فرمانبردار نادان است . [ 5 ] . ( 9 ) ز دورش در همهء نسخ چنين است إلّا در نافذ كه « ز سعدش » دارد ، و بعضي از نسخ ديوان سنائي نيز مثل متن ماست ، و اين تبديل از جهل بوده است . [ 6 ] . ( 11 ) عمده 397 / 10 ح ديده شود .